|
چکیده
|
با توجه به تحولات جمعيتي و اجتماعي در طول دهه¬هاي اخير در ايران, مسأله اجتماعي تأخير سن ازدواج يا به تعبير برخي, پيامدهاي منفي ناشي ازاين امر پديد آمده است و با توجه به بافت اجتماعي, در صورت استمرار مي¬تواند به بحران تبديل شود و حيات جامعه را تهديد کند. ميزان سن در اولين ازدواج با احتمالاً پيوستن بخشي از دختران به مجردين قطعي در همه نقاط کشور, طبق آمارهاي رسمي در حال افزايش است. علاوه بر مناطق شهري, در نواحي روستايي نيز اين مشکل به طور جدي جلوه کرده است و با توجه به شرايط دختران روستايي و محروميت آن¬ها از بسياري از حقوق و خدماتي که در نقاط شهري وجود دارد و انگ¬ها و ننگ¬هاي ناشي از عدم ازدواج و خطر پيوستن به خيل مجردان قطعي در جوامع سنتي و بسته روستايي, اين معضل از اهميت بيشتري برخوردار است. اما مسأله اين است که مانند ساير مسائل اجتماعي, نگاه¬ها در ايران «شهرمحور» و «شهرزده» است و جامعه روستايي در درجه دوم اهميت و اولويت قرار دارد و صداي محروميت مضاعف دختران روستايي به گوش برنامه¬ريزان نمي¬رسد. در اين مطالعه, از چهارچوب نظري مدل انگيزه مهاجرتي زنان (ساداني و تودارو), نظريه تغييرات الگوي ازدواج (گود, بکر و لستافي) و نظريه مهاجرت¬هاي مبتني بر گزينش جنسيتي (بهرمن و ولف) استفاده شده است. روش تحقيق در بررسي حاضر, تحليل دادههاي ثانويه و مطالعه ميداني نگارنده با تکتيک ارزيابي مشارکتي در روستاهاي استان همدان در قالب سه پروژه (توسعه محلي, توسعه پايدار و بررسي اشتغال دختران روستايي) است. جامعه آماري, زنان و دختران نواحي روستايي استان همدان است و مناطق روستايي منتخب در شهرهاي رزن, بهار, فامنين و نهاوند قرار دارند. يافته¬هاي تحقيق, بيانگر همسويي الگوهاي همسرگزيني شهري ـ روستايي, دلايل عمده تأخير سن و کاهش شانس ازدواج در روستاها ناشي از افزايش تحصيلات مردان جوان روستايي, مهاجرت جوانان به شهر (گزينس جنسيتي) و مشکلات اقتصادي (بيکاري و کمبود فرصت¬هاي شغلي) است.
|